نوحه ی میر شکاری
صدای شیهه اسبی ز دشت کربلا آمد
حراسان زینب از خیمه برون با صد نوا آمد
بدیدند ذوالجناح خونین به سوی خیمه می آید
سر افکنده و بی صاحب و اشک از دیده می بارد
گرفتند حلقه ماتم به دور ذوالجناح آن دم
چنان شوری بپا کردند زدند برسر زغم هر دم
بگفت زینب زغم از چه تو گریان و پریشانی
شده یالت ز خون رنگین ز حسینم چه میدانی
بگو ازاکبر و اصغر بگو از قاسم داماد
بگو با من ز عباسم، ز عون و جعفرم کن یاد
کنید یاد از حسینم شهید کربلا
فتاده جسم پاکش در این دشت بلا
فغان و آه و واویلا برآورد زینب مضطر
چه بگویم صف محشر جواب دخت پیغمبر
حسین از هجر تو اکنون شدم سرگشته و حیران
چگونه من جدا گردم روم بی تو شه خوبان
اسیری میرم تا شام دلم در صحنه میدان
چگونه من روم لیکن در این جا شاه شهیدان
تن بی راس او بر خاک چنین با جمله عزیزان
وداع با شه و یارانش بسی بر من بود مشکل
غم جانسوز او دارم چگونه برکنم از دل
کنید یاد از حسینم شهید کربلا
فتاده جسم پاکش در این دشت بلا
چگونه من برم از یاد در این دشت بلا اکبر
ز جور لشکر اعدا شده همچون گلی پرپر
کنون آن قاسم داماد ز خون بسته حنا دستش
به محشر من چه بگویم جواب مجتبی بابش
حرم در انتظار آب ولی سقای یتیمان
کنار علقمه جسمش فتاده از جور لعینان
سکینه میزد بر سر رقیه از غمت گریان
کنید یاد از حسینم شهید کربلا
فتاده جسم پاکش در این دشت بلا
من برای این سایت خیلی زیاد تلاش کردم برداشتن از سایت من راضی هستم ولی خواهش می کنم